سلام
به همگی تون سلام .نبودم اما به فکرتون بودم . به فکر تک تک تون . از مهندس عزیزم بگیر تا رویا .از الی تا دریا .از نسرین و نرگس تا کسرا .یکی دو بار هک شدم .گو اینکه شاید هک نبوده و من پسوردم رو فراموش کردم .چون هر بار می زدم اخطار می داد و ....
بگذریم .خیلی حرفا هست برا زدن که براتون خواهم نوشت .شلوغ نکنید تو صف باشید به ترتیب . این چن وقت به دلیلی صفحه هام رو بستم ، اما مگه تحمل می تونم بکنم .اروم که نمی تونم بشینم .دوباره صفحه زدم اما این بار خیلی متفاوت تر .با یه سری بر و بچه های تازه که خیلی هم دوست داشتنی هستند .یه اب شسته تر .کلا شدم شاعر .از اون شاعرائی که می لمند و از روی بخار شکم شعرای صد تا یه غاز می گن .بعدم یه چند تا رفیق براش به به و چه چه می زنن .اما همچین بدم نیست ،یه وقتائی چیزای خوبی از کار در می یاد .
ادرس همه تون رو گم کردم .بعضی لطف کردین و برام گذاشتین، بعضی هم که نیستین و خبری از تون نیست .مشکلی برا لب تاپم بوجود اومد که مجبور به تغییر ویندوزش شدم و ادرس شمام تو فیوریت هام بود .سراغ همه تون می یام . دلم برا همه تون یه عالمه تنگ شده . دوستای تازه زیادی دارم ،اما اون قدیمی ها یه چیز دیگن . چند تا شعر کوچولو براتون می ذارم تا بعد مفصل باهاتون حرف بزنم .
شاد باشید
دوستای عزیز . من بعلت اینکه ویندوزم رو عوض کردم ادرس همه وبلاگاتون رو از دست دادم .ازتون خواهش می کنم در صورت ممکن با گذاشتن یه کامنت با ادرس وبلاگ کمک کنید ادرساتون رو دوباره داشته باشم . از همه تون ممنونم.
شاد باشین
این چند تا نوشته رو امروز گذاشتم تو صفحه م . با شما هم به اشتراکش می ذارم .ممنونم از خوانش تون .
بچه که بودیم ،وقتی می خوردیم زمین؛ به اولین چیزی که پناه می بردیم؛ اغوش مهربان بزرگ تری بود که گرمیش ارامش می داد به تن مجروح مون . گرمای این اغوش درد اون اسیب رو از بین می برد .بزرگ تر که شدیم ؛گاهی فقط تصوری داریم از اون گرمای اغوش، در زمانهای ضربه خوردن های از زندگی .نزدیک ترین ادمای زندگی ادم حوصله ادمم رو ندارن و گاهی ضربه ای که از خود اون ادما می خوری ،کاری تره .به همین خاطره که کم کم حست و روحت و اندیشه هات به جمود کشیده می شه و سخت می شی .به عبارتی خشونت زندگی خشن ترت می کنه و ادمای زندگین هم کم کم به این خشونت دامن می زنن .بعضی ها که از این خشونت دوری می کنن به درون خودشون رجوع می کنن و می شن پناه خودشون .اینجوری تنها شدن ها بوجود می یاد .یه وقتی دوستی می گفت بدترین چیز ممکن تو دنیا اینه که خودت دلت برا خودت بسوزه .
دلم برا خودم می سوزه .
گاهی اعتمادم رو به آدما بد جور از دست می دم . به کسائی که اونقدر روشون آدم حساب می کنه و بعد می بینه اصطلاحا تو زرد از آب در می یان . دوستائی که فکر می کنی چقدر دوستند و اما از درون خالی اند .گاهی آدما رو باید توی ناراحتی شون چک کرد . واکنش هاشون و دیدگاه هائی که پشت کلمات زیبا پنهون می شن در عصبانیت بد جور بد چشمی می کنه .طرف ناراحت که می شه دست می ذاره روی ضعیف ترین نقطه بدنت و بهت می گه اگه این اتفاق برات افتاده حقت بوده .
این همون آدمیه که تا چند روز پیش دل می سوزونده برا ناراحتیت .
یه عده دیگه آدمائی که براشون همه تلاشت رو بکار می بری که یاری شون کنی و بعد می بینی چقدر زود همه چی رو به فراموشی می سپرن .انگار بعضی وقتا خوبی کردن ها برا ادم جز وظایفش به حساب می یاد .
گاهی آدما علی رغم همه ادعاهاشون بسیار مزور و دورغین هستند .از اونائی که بقول فروغ در ذهن شون طناب دار تو را می بافند .
گاهی آدما دوستی هاشون شبیه بادکنکه . با یه تلنگر می ترکه و به باد ی ره .
این مدت از ادمای متفاوت بسیاری اینجور رفتارها رو دیدم .
بعد حالم از خودم بهم خورده .با خودم می گم باید مثل همه بود .اما باز این جمله معروف فیلم عمر مختار به خاطرم می یاد که :"مگه اونا مربی های ما هستند ."
شاد باشید دوستای خوبم
سال نو بر همه شما مبارک
زندگیتون بهاری
برایمان می خواندی
"بهار خجسته باز
خرامان رسد ز راه ."*
و ما شادمان از رسیدن بهار
جایت را خالی کردیم .
ما به انتظار شنیدن
"جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده ..."** ها
روزنامه را ورق زدیم
اما
خواندیم از کارخانه های مدرن زنجیر سازی
در این مرز پر گهر.
آری این بهار نبود
خزانی بود در زندگی هامان
که به زمستانی سرد مبدل شد
سلاممان را هیچ کس پاسخ نداد
که سرد بود و ظلام.***
و ما یکبار دیگر امیدوارنه خواهیم خواند
"کبریت های صاعقه
شب را
نابود می کند "****
*کرامت الله دانشیان
**شاملو
***اشاره به زمستان اخوان ثالث
****استاد شفیعی کدکنی
محمود

